Worter
Wort

vorbeigehen

Persisch
[1] از کنار یکدیگر رد شدن
[2] به هدف اصابت نکردن
[3] به پایان رسیدن
[4] به چیزی توجه نکردن
[5] خاتمه یافتن
[6] سپری شدن
Persisch Beispiel
an einem Gebäude vorbeigehen از کنار یک ساختمان رد شدن
Der Schmerz wird bald vorbeigehen. این رنج به زودی به پایان خواهد رسید.
Er geht achtlos an allen Schönheiten der Natur vorbei. او بدون توجه از کنار تمام زیبایی‌های طبیعت می‌گذرد.